كتابچه
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن.
"دوره و زمونه عوض شده... زمان ما کی جرات داشت این اطوارها رو بریزه؟ دوره ما اینطور نبود که دخترها و پسرها همدیگرو ببینن و بپسندن... اصلا از این خبرا نبود بزرگترها خودشون می بریدن و خودشون می دوختن... تا چشم باز می کردیم شوهرمون داده بودن و داشتیم بچه داری می کردیم..." بعضا بالاجبار تنها زندگی می کرد و از ارث هم محروم می شد و برای اینکه مادر بزرگ و پدر بزرگ دچار چنین سرنوشت تلخی نشوند و خدای ناکرده موجب رنجش والدینشان را فراهم نکنند وارد زندگی می شدند به طوری که هیچکدام از یکدیگر شناخت درستی نداشتند و پایه شروع زندگی آنها بر توافق و آشنایی خانواده ها بنیان نهاده شده بود. زندگی آنها در حالی شروع می شد که عروسک از دست مادر بزرگ و توپ از دست پدر بزرگ برای لحظه ای نمی افتاد به همین خاطر تا چند سال عروس موظف بود زیر نظر مادر شوهر اصول خانه داری را فرا بگیرد. در این صورت داماد نیز وظیفه داشت تا هنری بیاموزد و بتواند نانی برای خانواده اش که مسلما در آینده به جمعیت آن افزوده می شود تهیه کند... از طرفی تا چشم بروی هم گذاشتند فرزندانشان بزرگ شده بود و قصد ازدواج داشت اما نه مثل گذشته در سن 12 تا13 سالگی؛ سبک و شیوه ازدواج پا به پای برگهای روز شمار تقویم تغییر کرده بود و به همراه خود سبک جدیدی را به ظهور رسانده بود؛ شناخت، عشق و علاقه که به دنبال خود معیار های جدیدتری را نیز به همراه داشت. لطفا کسی دخالت نکند! مادربزرگ راست میگفت، دوره و زمانه عوض شده است؛ جوان ها دیگر در بحث ازدواج تمایلی به دنباله روی از والدین خود ندارند. بلکه تمایل دارند همسر آینده شان را بدون دخالت دیگران انتخاب و با کسی ازدواج کنند که از صمیم دل به او علاقمند باشند. اگر چه تشکیل خانواده به این طریق و به سبک پدران و مادران ما سخت بود اما باز هم دختران و پسران جوان محتاطانه و گاهی با چاشنی نگاه و یا رد و بدل کردن نامه دور از چشم خانواده ها با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و صبح به این امید از خواب بیدار می شدند که شاهزاده ای با اسب سفید بیاید و ... معیارهای نسل حاضر با گذشته گرچه تفاوت زیادی کرده است اما آن موقع هم مثل حالا وقتی دختر و پسر خود را در دام عشق ببینند، دختر حاضر میشود روی یک روزنامه زندگی کند اما با پسری که در تب عشق او می سوزد ... آن روزها، مادربزرگ منتظر مردی بود که بتواند به او تکیه کند و همانند مادرش با لباس سفید به خانه بخت بیاید و با لباس سفید از آن خارج شود. پدر نیز خواهان زندگی با دختری بود که مطیع، سر به زیر، کمی با سواد، کد بانوی ماهر به طوری که وقتی به خانه پای می گذارد تمام خانه برق بزند و بوی غذایش چند کوچه آن طرفتر را با خبر کند و همسر و مادری دلسوز که فرزندانش را نیکو بار بیاورد. اما واقیعت این است که برخی پسرهای این زمانه به سراغ دختری می روند که زیبا، یکی یک دانه، از یک خانواده به نسبت سرمایه دار به قولی مایه دار ترجیحا تحصیل کرده، شاغل و اجتماعی باشد؛ بنابراین اگر به چنین دختری برخورند احتمال اینکه از هول حلیم با سر مهمان دیگ شوند بسیار بالا است حالا بگذریم از بحث بلند اهمیت "اخلاق در زندگی" مشترک، که مثل آئینه و شمعدان و آن یک جلد قرآن، تبدیل شده به یک سنت عادی؛ همین! وحید 29 ساله فوق لیسانس در رشته فلسفه در مورد معیارهایش برای ازدواج می گوید:" زن و مرد باید با یکدیگر هم افق بوده و به بلوغ فکری مناسبی برای تشکیل زندگی رسیده باشند و در کنار همه این متغییرها، تحصیلات بالا، زیبایی و ثروت نیز برایش اهمیت زیادی دارد." این در حالی است که امروزه مشخصات ظاهری طرف مقابل برای برخی از افراد، در انتخاب همسر، از اهمیت بالایی برخوردار بوده و بقیه مسائل را تحت تاثیر خود قرار میدهد. درحالی که کارشناسان مسائل خانواده معتقدند که پس از گذشت چند سال از زندگی مشترک ظاهر زوج برای همدیگر عادی شده جذابیت ظاهری جای خود را به جذابیتهای درونی میدهد. اصلیترین معیار ازدواج جوانان ناصرقاسم زاده، روانشناس در گفتگو با باشگاه جوانی برنا، با اشاره به این مطلب که معیار زیبایی به عنوان یکی از اصلی ترین گزینه های انتخاب همسر برای مردان است، که با ورود ماهواره به خانواده ها تشدید شده است، می گوید: در طول تاریخ زنان به دنبال مردانی بودند که از نظر اجتماعی شان بالایی داشته باشند و بالعکس مردان به دنبال زنانی زیبا و جوان هستند. وی درباره تغییر معیارهای ازدواج در دو نسل گذشته نیز معتقد است: تعهد نسبت به یکدیگر و زندگی مشترک یکی از متغیرهایی بوده است که متاسفانه در جامعه امروز شاهد کمرنگ شدن آن توسط جوان ها هستیم. این روانشناس اجتماعی در ادامه می گوید: در میان جوان ها شرایط مناسب اقتصادی از همه متغیرهای دیگر پررنگتر شده است ضمن آنکه امروزه شاهد افزایش چشم و هم چشمی در میان خانواده ها نیز هستیم. این تغییر علت واحدی ندارد و ترکیبی از وضع اقتصادی، اجتماعی و تغییرات فرهنگی است. البته به گفته محققان و کارشناسان امر ازدواج، مشکلات اقتصادی تنها در ذهن افراد به عنوان مشکل و سدی بزرگ تلقی میشود. در حالی که در واقعیت مشکلات فرهنگی اصلیترین سد سر راه ازدواج است. به نظر میرسد، به اندازه شیوع تکنولوژی در زندگی اجتماعی به صورتهای مختلفی چون ماهواره، اینترنت و سینما و تلویزیون، بالا رفتن روابط اجتماعی و حضور در جامعه، درک انسانها از مسائل به همان اندازه عمیق نشده است. چراکه آنچه از تکنولوژی و رسانه به افراد منتقل میشود به جای اینکه در جهت مثبت استفاده شود ذهن بشر امروز را تنوع طلب میکند. همچنین آنچه امروزه به صورت روشن در مسئله ازدواج نمود پیدا کرده است اختلاف دیدگاههایی بین سه نسل است که متاسفانه یکی از دلایل فراری شدن جوانان از ازدواج شده است. به این دلیل که خانواده ها کمتر نگاه جوانان را به ازدواج قبول دارند و جوانان نیز زیر بار ازدواج سنتی نمی روند. اما انگار در عمل مردها خیلی مساوی ترند... آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مساله اقامت خارجی ها مطرح شد وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، Please visit www.iranrasaneh.com مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟!؟؟؟! میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه فحش ترکها: 1_از جلو چشمام خفه شو 2_فکر کردی فقط خودت خری 3_کسی با تو زر نزد 4_صداتو واسه من داد نزن یه روز یه ترکه میره بالای درخت چنار.بهش میگن داری چه کار می کنی.میگه دارم توت می خورم.میگن اینکه درخت چناره میگه توت تو جیبمه ترکه یه پلیس رو میکشه زنگ میزنه 110 میگه:میبینم که 109 نفر شدین ترکه به دیواره اتاقش عکس یه گور خر زده بوده یه روز دوستش بهش میگه این عکس کیه زدی به دیواره اتاقت میگه عکس داداشمه موقعی که تو یوونتوس بازی میکرد ترکه یه ماشین می خره که فرمونش سمت راست بوده بهش میگن ماشینت چطوره ؟ میگه خوبه فقط نمی دونم چرا هر وقت تف میندازم می افته روی زنم به ترکه می گن بچه کجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : کجای تهرون . . . می گه : کیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل ترکه رادیو گوش می داد رادیو می گه خیابون انقلاب به امام حسین بسته است. ترکه می گه خوب بابا چرا قسم می خوری حالا؟ یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه. ترکه میره نماز جمعه هی شعار برعلیه امریکا میدن جو میگیرتش میره میکروفن رو میگیره میگه : خواهرا بیزحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش ناموس بدیم ترکا زنگ می زنن قم می گن: یه امام جمعه برامون بفرستید. قمی ها می گن: امام جمعه قبلی چی شد؟ ترکا می گن: اونو کشتیم امام زاده درست کردیم ترکه میره جوراب فروشی میگه اقا جوراب میخوام فروشنده میگه: مردونه ؟ ترکه دست میده میگه: مردونه به ترکه میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم ترکه تو جزیره آدمخوارها گیر می افته. میگه خدایا! حالا چه طور ثابت کنم آدم نیستم؟ ترکه میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم! به ترکه میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!! به ترکه میگن از چه گلی خوشت میاد...میگه اقاقیا...میگن همینی روکه گفتی بنویس.....میگه غلط کردم رز یارو میره خارج. میگن : اسمت چیه ؟ میگه : SUN OF GOD BETWEEN TWO WATER OF ORIGINAL میگن : یعنی چی ؟ میگه : شمس الله میاندوآبی اصل به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟!؟؟؟! میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه فحش ترکها: 1_از جلو چشمام خفه شو 2_فکر کردی فقط خودت خری 3_کسی با تو زر نزد 4_صداتو واسه من داد نزن یه روز یه ترکه میره بالای درخت چنار.بهش میگن داری چه کار می کنی.میگه دارم توت می خورم.میگن اینکه درخت چناره میگه توت تو جیبمه ترکه یه پلیس رو میکشه زنگ میزنه 110 میگه:میبینم که 109 نفر شدین ترکه به دیواره اتاقش عکس یه گور خر زده بوده یه روز دوستش بهش میگه این عکس کیه زدی به دیواره اتاقت میگه عکس داداشمه موقعی که تو یوونتوس بازی میکرد ترکه یه ماشین می خره که فرمونش سمت راست بوده بهش میگن ماشینت چطوره ؟ میگه خوبه فقط نمی دونم چرا هر وقت تف میندازم می افته روی زنم به ترکه می گن بچه کجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : کجای تهرون . . . می گه : کیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل ترکه رادیو گوش می داد رادیو می گه خیابون انقلاب به امام حسین بسته است. ترکه می گه خوب بابا چرا قسم می خوری حالا؟ یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه. ترکه میره نماز جمعه هی شعار برعلیه امریکا میدن جو میگیرتش میره میکروفن رو میگیره میگه : خواهرا بیزحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش ناموس بدیم ترکا زنگ می زنن قم می گن: یه امام جمعه برامون بفرستید. قمی ها می گن: امام جمعه قبلی چی شد؟ ترکا می گن: اونو کشتیم امام زاده درست کردیم ترکه میره جوراب فروشی میگه اقا جوراب میخوام فروشنده میگه: مردونه ؟ ترکه دست میده میگه: مردونه به ترکه میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم ترکه تو جزیره آدمخوارها گیر می افته. میگه خدایا! حالا چه طور ثابت کنم آدم نیستم؟ ترکه میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم! به ترکه میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده!! به ترکه میگن از چه گلی خوشت میاد...میگه اقاقیا...میگن همینی روکه گفتی بنویس.....میگه غلط کردم رز یارو میره خارج. میگن : اسمت چیه ؟ میگه : SUN OF GOD BETWEEN TWO WATER OF ORIGINAL میگن : یعنی چی ؟ میگه : شمس الله میاندوآبی اصل به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟!؟؟؟! میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه
فحش ترکها: 1_از جلو چشمام خفه شو 2_ 4_ یه روز یه ترکه میره بالای درخت چنار.بهش میگن داری چه کار می کنی.میگه دارم توت می خورم.میگن اینکه درخت چناره میگه توت تو جیبمه ترکه یه پلیس رو میکشه زنگ میزنه 110 میگه:میبینم که 109 نفر شدین ترکه به دیواره اتاقش عکس یه گور خر زده بوده یه روز دوستش بهش میگه این عکس کیه زدی به دیواره اتاقت میگه عکس داداشمه موقعی که تو یوونتوس بازی میکرد ترکه یه ماشین می خره که فرمونش سمت راست بوده بهش میگن ماشینت چطوره ؟ میگه خوبه فقط نمی دونم چرا هر وقت تف میندازم می افته روی زنم به ترکه می گن بچه کجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : کجای تهرون . . . می گه : کیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل ترکه رادیو گوش می داد رادیو می گه خیابون انقلاب به امام حسین بسته است. ترکه می گه خوب بابا چرا قسم می خوری حالا؟ یه صندلی بوده که هرکس روش میشسته و دروغ میگفته بادکنک بالای سرش میترکیده اصفهانیه میشینه میگه مافکر میکنیم آدمای ولخرجی هستیم بادکنک میترکه رشتیه میشینه میگه ما فکر میکنیم که آدمای با غیرتی هستیم بادکنک میترکه ترکه میشینه میگه ما فکر میکنیم... بادکنک میترکه ترکه میره نماز جمعه هی شعار برعلیه امریکا میدن جو میگیرتش میره میکروفن رو میگیره میگه : خواهرا بیزحمت هفته دیگه نیاین میخوایم فحش ناموس بدیم ترکا زنگ می زنن قم می گن: یه امام جمعه برامون بفرستید. قمی ها می گن: امام جمعه قبلی چی شد؟ ترکا می گن: اونو کشتیم امام زاده درست کردیم ترکه میره جوراب فروشی میگه اقا جوراب میخوام فروشنده میگه: مردونه ؟ ترکه دست میده میگه: مردونه به ترکه میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم ترکه تو جزیره آدمخوارها گیر می افته. میگه خدایا! حالا چه طور ثابت کنم آدم نیستم؟ ترکه میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم به ترکه میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟می گه: راهنمام گیر کرده به ترکه میگن از چه گلی خوشت میاد...میگه اقاقیا...میگن همینی روکه گفتی بنویس.....میگه غلط کردم رز یارو میره خارج. میگن : اسمت چیه ؟ میگه رنگ عشق !(داستان) وصیت نامه ای به طنز ........................................................... *Don’t drop worms! (کرم نریز)
لره میاد تهران می بینه همه لباس آستین کوتاه پوشیدن تعجب می کنه می گه اوا پس اینا چه جوری دماغاشونو پاک می کنن به یه ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی؟ میگه: آره فقط سر پیچ ها یه کمی اذیت می کنه ترکه اسم بچه شو میزاره حسین، بعد هر دو دقیقه یه بار ازش میپرسه: حسین جان، تشنه ات نیست؟ ترکه میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه،هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! ترکه میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد ترکه تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش میگن اینا چی گوش میدی؟ میگه:دارم قرآن با اجرای جدید گوش میدم یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر...وقتی برمیگرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب؟ از ترکه می پرسن: اگه گفتی کی به همه محرمه؟ یک خورده فکر میکنه میگه: سوپر مارکت سر کوچه! میگن: چرا؟میگه: چون به همه شیر میده یکی مادرش میمیره، ترکه میره خبر بده. میگه: می دونی که یه شتره هست دم خونه همه می خوابه؟؟ یارو میگه:خب؟؟ ترکه میگه: حالا رو ننت خوابیده جایزه نوبل شیمی به محمود احمدی نژاد تعلق گرفت. زیرا ایشان توانستند ریال را به پهن تبدیل کنند به ترکه می گن با وطن جمله بساز می گه: من به حمام رفتم وتنم را شستم. می گن بابا وطن! وطن با طی دسته دار. می گه همون ! با طی دسته دار خودمو شستم دیگه ترکه دیش ماهواره نصب میکنه، بعد برای اینکه بهش گیر ندن، روش مینویسه کولر پارس ترکه تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بوده با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه : ای بابا نمیشه تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم لره باباش میمیره، میره خاکش کنه، جو میگیردش، فیتیله پیچش هم میکنه یه روز یه ترکه تو هواپیما تفنگو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟ ترکه:آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی ترکه مسجد میزنه هیچ کس نمی ره .تبلیغ میزنه:نماز بدون وضو . شکسته . نشسته .گوز آزاد ترکه میخواد دور کمرشو اندازه بگیره خط کشو میکنه تو ... ضرب در 3.14 میکنه اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - دوست دختر لره بهش میگه:اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.لره میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه ترکه میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب، میگه لوازم یدکی گوسفند دارم ترکه از اردبیل با ماشین میاد تهران و بر می گرده. دوستش میپرسه راحت رفتی و اومدی؟ ترکه میگه: والا موگع رفتن که خوب بود، اما موگع برگشتن، گردنم تا اینجا خشک شد ترکه میره قهوه خونه ۲ تا چایی میخوره ۵ تا ۱۰ تا ۱۵ تا. قهوه خونه چیه شاکی میشه میگه: بابا خسته نشدی این همه چایی خوردی؟ ترکه میگه: راست میگی واللا قربونت یه چایی بیار بخوریم خستگیمون در بره به ترکه می گن اخرین باری که بهت گفتن اقا کی بوده؟ می گه همین امروز صبح توالت بودم یکی پشت در هی می گفت ان اقا بیا بیرون به ترکه میگن بابات مرده میگه نه بابا اصلا امکان نداره, میگن والله مرده, ترکه میگه تا حالا اصلا سابقه نداشته ترکه به دوستش میگه: من یک دوست دارم که میگه، پدر پدر پدر پدربزرگ خودش رو دیده!! دوستش میگه: حتماً دروغ میگه، همیچین چیزی امکان نداره! ترکه میگه: نه دروغ نمیگه فقط زبونش میگیره رشتیه میره قهوه خونه محکم میزنه روی میز و میگه: آی نفس کش همه میذارن، فرار می کنن.. یکی از صاحب قهوه خونه میپرسه: چرا همه در رفتن؟ صاحب قهوه خونه میگه: وقتی این میاد اینجا همه میفهمن زنش تو خونه تنهاست امام جمعه اردبیل گفت: وقتی آب میخورید سه تا بسم الله بگید، چون تو آب ۳ تا جن وجود داره، ۱اوکسیجن، ۲ تا هیدروجن به ترکه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین؟ میگه نه ولی دارن میسازن ترکه رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل توی قزوین قیمت یک ساعت بازی بیلیارد 150 تومان است ولی قیمت یک ساعت تماشای بازی بیلیارد 3500 تومان به ترکه میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم یکی میگه: من" حافظ کل قرآنم", ترک میگه: از این قران کوچیکا یا بزرگا از یه ترکه می پرسن که برای بستن یه لامپ به چند نفر ترک احتیاجه می گه 3 نفر می گن چرا 3 نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا غضنفر میره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم از ترکه میپرسن بنظر تو سخت ترین کار چیه؟ میگه: نمک تو نمکدون ریختن, چون سوراخ هاش خیلی ریزه غضنفر همیشه لباس مشکی می پوشیده . دوستاش میگن چرا همیشه مشکی می پوشی ؟ غضنفر میگه : آخه من ختم روزگارم لره دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن میدونید اگه یه مرد وارد حموم زنونه بشه چی میشه؟ زنا میکشنش ولی اگه یه زن وارد حموم مردونه بشه مردا همدیگرو میکشن ترکه میره در خونه دوستش و هر چی در میزنه کسی درو باز نمیکنه، با خودش میگه فکر کنم درشون خرابه، بهتره زنگ بزنم یک ترکه برای بار چهارم میره پیش گیشه و بلیط میخره. یارو بهش میگه چی شده چرا شما چهار دفعه بلیط خریدین. ترکه میگه: آخه هر دفعه که میخوام برم تو سینما اون یارو بلیط مو میگیره پاره میکنه از ترکه میپرسن میدونی چرا شمشیر حضرت علی دو شاخه بوده؟ میگه ایلده واسه اینکه شبها بگذاره تو برق شارژ بشه رشتیه به زنش میگه: خانوم جان، چرا اینقدر دیر اومدی خونه؟ زنش میگه: آقا جان، یه مرتیکه افتاده بود دنبالم، بیشرف یواش راه میومد از یه لره میپرسن تو شما آدم مشهور هم هست میگه آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تای لُر ، لُر و هاردی .... یه ماده شیمیائی هم هست که اختراع خودمونه بهش میگن کلُر آخونده داشته واسه ترکه حرف میزده، میگه: مثلاً اگه سگ بهت حمله کرد باید این آیه قرآن را بخونی ترکه میگه: اما خوبه که آدم یک چوب هم با خودش داشته باشه، چون ممکنه همه سگها عربی بلد نباشند الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!
نظریه های مختلفی درباره نوشیدنی ها و غذاهایی که تمرکز را بالا می برند، وجود دارد. از کافئین قهوه گرفته تا شکر و پروتئین که معتقدند تمرکز را افزایش می دهد. حتی کار به جایی رسیده است که مکمل های غذایی خاصی برای این منظور به بازار آمده اند تا حافظه ، توجه و عملکرد مغز را بهبود ببخشند. اما واقعا در شرایطی که باید تمام ذهن متمرکز یک موضوع مهم باشد چه کمکی می توان به مغز و ذهن رساند؟ آیا واقعا مواد غذایی خاصی باعث تقویت هشیاری و آگاهی می شوند و ما می توانیم با مصرف آنها و با خیال راحت در امتحان ، مصاحبه شغلی یا کنفرانس شرکت کنیم؟! اگر به صحبتها و گزارش های متخصصان توجه کنیم ، با اخبار خوب و بدی در این باره مواجه می شویم. اول این که نمی توان از تاثیر غذا روی ذهن و قدرت تفکر چشم پوشی کرد و حتما تاثیراتی وجود دارد و اما دوم این که هیچ غذای جادویی خاصی وجود ندارد که بتواند قدرت ذهنی افراد را به صورت معجزه آسا افزایش دهد. بنابراین باید واقعگرا بود و به صورت مبالغه آمیز با این مساله برخورد نکرد. اما یک خبر خوب و تازه در این زمینه وجود دارد و آن ، این که بعضی غذاها برای کوتاه مدت باعث افزایش تمرکز فرد می شود و تحقیقات انجام شده نشان می دهد فواید بعضی مواد مغذی و اثرات آنها روی عملکرد مغزی مشخص شده و بررسی ها برای اعلام نتایج نهایی ادامه دارد. بعضی موارد که به نظر می رسد اثرات مثبتی روی ذهن دارند، به شرحی است که توضیح داده می شود اما این که اثرات آنها چقدر مثبت یا منفی است ، جای بحث دارد. یک فنجان قهوه به همراه شکر بسیاری از مردم حاضرند سقم بخورند که قهوه همراه با شکر در شرایطی که آنها به تمرکز فراوانی نیاز داشته اند به کمک آنها آمده و کاملا موثر بوده است. افراد زیادی به این مساله و مسائلی از این قبیل باور دارند و معتقدند موادی مثل قهوه ، چای ، مواد شیرین مثل بستنی یا شیرینی جات و یا مواد غذایی که از هر دو ماده مذکور دارند، مانند شکلات و نوشیدنی های مقوی مثل لیموناد ذهن آنها را باز و آماده تفکر بهتر می کند. دکتر ویلسون ، سخنگوی انجمن رژیم غذایی امریکا معتقد است کافئین موجود در قهوه می تواند در رفع خستگی مفید باشد و به فرد انرژی بدهد؛ اما این اثر کاملا کوتاه مدت است و در اصل خصوصیات فردی است که طول مدت اثر و یا واکنش نسبت به چنین موادی را تعیین می کند. بعضی از مردم با مصرف این مواد احساس بهتری دارند و به علت اثرات تحریکی این مواد، میزان ضربان قلب آنها افزایش می یابد، در حالی که بعضی دیگر احساس ناراحتی می کنند و عصبی می شوند. همین حالات ناراحتی و عصبی شدن می تواند تمرکز فرد را مختل و مساله را بغرنج تر کند. حتی اگر فردی با مصرف این گونه مواد غذایی احساس بهتری داشته باشد، به هر حال بعد از رفع اثرات این مواد غذایی دوباره به حالت قبلی برمی گردد و گاهی اگر این مواد بیش از حد مصرف شود، مشکل ساز می شود؛ چراکه اثبات شده مصرف بیش از حد قهوه به دلیل داشتن کافئین زیاد باعث از بین رفتن تمرکز می شود. از سوی دیگر، اثر شکر بر هشیاری و آگاهی کمی پیچیده تر به نظر می رسد. این واقعیت وجود دارد که مغز از گلوکز به عنوان منبع اصلی سوخت استفاده می کند. در یک مطالعه که روی 20 نفر انجام شد، از نوشیدنی شیرین یا کربوهیدرات ها استفاده شد و در هیچ کدام از آنها وضعیت حافظه به طور مشخص بهتر نشد. تنها نتیجه ای که به نفع مواد شیرین تمام شد، این بود که غذاهای بسیار شیرین اثراتی سریع ، کوتاه مدت و مثبت بر توانایی ذهنی دارند. پروفسورگلد، استاد روان شناسی و علوم اعصاب دانشگاه ایلینویز معتقد است در کل گلوکز (قند) اثراتی بر حافظه و یادگیری دارد، اما دخالت دیگر فرآیندها مثل استرس و تفاوت فردی سوزاندن گلوکز را نباید نادیده گرفت. او در آزمایش های خود به این نتیجه رسیده است که هر چه مقدار مصرف گلوکز بالاتر باشد، اثرات بر روی حافظه بهتر و بیشتر می شود، اما وقتی به یک مقدار خاصی می رسیم ، دیگر شرایط بهتر نمی شود و حتی بدتر می شود و حتی اگر گلوکز از یک حد بالاتر بود، حافظه مختل می شود. برای صبحانه چه میل دارید: استیک یا شیرینی؟! این روزها نبرد بین کربوهیدرات و پروتئین بسیار زیاد شده است و بخصوص رژیم های پرپروتئین و کم کربوهیدرات اثرات مطلوبی در کاهش وزن و افزایش هشیاری از خود نشان داده اند. البته نه قندها و نه پروتئین ها نقش مستقیمی در توانایی فرد برای تمرکز ایفا نکرده اند و به عنوان منبع قدرت مغزی به حساب نمی آیند. اما نباید کل تاثیرات را نادیده گرفت. در بدن ، کربوهیدرات ها (قندها) به گلوکز تبدیل می شوند که این کار حداقل 2 تا 4 ساعت طول می کشد، در حالی که تجزیه پروتئین ها حداقل به 4 ساعت زمان لازم دارد. بنابراین نمی توان گفت یک ماده غذایی اثرات معجزه آسایی بر حافظه داشته باشد، بلکه متخصصان تغذیه معتقدند ترکیبی از غذاها مثل میوه جات ، سبزیجات ، غلات و دیگر مواد غذایی در کل باعث بهبود سلامت جسم و ذهن می شوند و اگر فردی رژیم غذایی سالمی داشته باشد، کل فعالیت های جسمی و ذهنی او در حد مطلوب و مورد نظر قرار می گیرند. عامل دیگری که ممکن است با تمرکز ذهن افراد رابطه داشته باشد، پرخوری یا کم خوری است. اگر فردی قبل از انجام یک کار مهم ، پرخوری کند، احساس خواب آلودگی می کند؛ زیرا گردش خون از مغز به سمت معده منحرف می شود تا عمل هضم غذا به بهترین نحو صورت گیرد. از سوی دیگر افرادی که کالری کافی دریافت نمی کنند و از وعده غذایی خود صرف نظر می کنند یا تحت رژیم های سخت غذایی قرار دارند، نمی توانند تمرکز خوبی داشته باشند و حواس آنها براحتی پرت می شود. بعلاوه تحقیقات نشان داده است کودکانی که صبحانه میل می کنند، حافظه کوتاه مدت بهتری نسبت به همکلاسی های خود که صبحانه نمی خورند، دارند. در ضمن کودکانی که صبحانه های پر کالری می خورند (مثل کیک ، شکلات ، شیرینی و...) تمرکز خوبی ندارند. رژیم های غذایی پرچرب نیز روی آگاهی و تمرکز، اثرات منفی دارد، به صورتی که حافظه و یادگیری تضعیف می شود پس نمی توان از افرادی که غذاهای پرچرب می خورند، انتظار هوش آنچنانی داشت. سوپ مکمل؟! قفسه های مغازه ها و یا داروخانه ها پر از قرص ها، شربت ها و مکمل های ویتامین ، املاح و موادگیاهی است که روی همه آنها قید شده که از نظر جسمی و ذهنی ، باعث تقویت شما می شوند. تعداد این مواد آنقدر زیاد است که قابل شمارش نیست ، اما مطمئن باشید این مواد آن طور هم که درباره آنها تبلیغ شده ، سودمند نیستند و اگر یک امتحان یا مصاحبه بزرگی در پیش دارید، بهتر است برای تقویت حافظه و تمرکز خود، بر روی این مواد حساب باز نکنید. گزارش هایی وجود دارد که می گوید ویتامین های B، C، E، بتاکاروتن و منیزم می توانند قدرت مغز را تقویت کنند. اما هیچ کس ثابت نکرده که قرصهای حاوی این مواد بتوانند باعث تقویت حافظه و تمرکز شوند. در ضمن وقتی مقدار زیادی از این مواد در غذاهای طبیعی وجود دارند، چرا به سراغ قرصهای آنها برویم؟ ویتامین Cرا براحتی در مرکبات می توان یافت. بتاکاروتن در هویج ، اسفناج و دیگر سبزیجات برگدار و برگ سبز وجود دارد. قرصهای ویتامین و مکمل موارد مصرف خاصی دارند و هیچ وقت نمی توانند جای مواد غذایی را بگیرند. بتازگی نظریه هایی مطرح شده که قابل توجه است. مثل مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب امگا3 (مثل ماهی)، وین پوستین (که در یک گیاه وجود دارد)، یا کولین (ماده مغذی اصلی موجود در لسیتین) دارای اثرات خاصی هستند و بر سلامت ذهن ، تاثیرات مثبتی دارند و محققان در تلاشند ترکیبی از این مواد را در اختیار افراد بگذارند تا قدرت حافظه آنها تقویت شود. برای یک روز بزرگ آماده شوید فکر نکنید اگر غذای خاصی مصرف کنید، تمرکز و حافظه شما قدرت خارق العاده ای پیدا می کند. اگر امتحان یا مصاحبه ای در پیش دارید و دوست دارید حافظه و تمرکز شما قدرت خوبی داشته باشند، نکات زیر را به یاد بسپارید: - کارهای لازم را برای آمادگی خود، از قبل انجام دهید، سر فرصت و بدون عجله. - شب قبل ، خوب بخوابید. - ورزش را در برنامه زندگی خود به طور منظم در نظر بگیرید. - یک رژیم غذایی متعادل و حاوی تمامی گروههای غذایی مصرف کنید. به هیچ وجه از ماده غذایی خاصی به منظور تقویت حافظه استفاده نکنید ؛ چون ممکن است وضعیت شما را بدتر کند. از غذاهای طبیعی و سالم در حد معقول استفاده کنید تا ذهن شما برای هر کاری آماده باشد.
بعد از ظهر که از سر کار به خانه برگشتم زندگی باغ گلی است که از آن باید چید
اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم ... دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری در خانه ساختم. سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من ، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه . این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن.
پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه .من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم.
مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون ،میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم ، من شنوایییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام .هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.
ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم
ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه ، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم
انتخاب همسر به سبک جوان امروزی
این صحبتهای مادر بزرگم است که معمولا هر چند شب یک بار، برایم میگوید تا افکارم را نسبت به ازدواج تغییر دهد؛ او که تا لحظه عقد اجازه نداشت همسر آیندهاش را ببیند و حتی چیزی در موردش بپرسد... .
سالها پیش درست زمانی که مادربزرگها و پدربزرگ هایمان در آستانه ازدواج بودند خانوادهها نقش اصلی را برای انتخاب همسری مناسب برای فرزندانشان ایفا می کردند. در بیشتر مواقع به دلیل ساختار پدر سالاری در خانواده، حرف اول را پدر می زد، هیچکسی هم حق اعتراض در برابر انتخاب او را نداشت. اگر هم کسی جرات مخالفت را داشت و در مقابل این سنت(!؟) می ایستاد برای همیشه از جمع خانواده طرد می شد ضمن اینکه چنین فردی تا آخر عمر اجازه حضور در جمع فامیل را هم نداشت.
منبع: برنا
وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد
وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه
وقتی یه دختر 25 ساله مجرده : طفلکی ! مونده رو دست خونوادش
وقتی یه پسر 35 ساله مجرده: الان دیگه پخته و با تجربه شده و بهش بهترین دخترا رو هم میدن
وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! چه دوره زمونه ای شده ؟ دخترا واسه شوهر پیدا کردن چه کارها که نمی کنند!!!!!!
وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر باحال و دختر کشی ! ماشالا چه تریپی!!!!
وقتی یه دختر یه دونه bf داره : دختر فلانی رو دیدی !!؟؟ نمی دونی چه قدر ....
وقتی یه پسر 10 تا gf داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره که با 10 نفر رفیقه ، خوش تیپی هم دردسره دیگه
وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : به!!!!!!!!! عجب دست فرمونی داره
وقتی یه خانم یادش میره راهنما بزنه: ای بابا! زن رو چه به رانندگی ! برو قرمه سبزیت رو درست کن
وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه
وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه 19/75: بله دیگه خانم ! وقتی صبح تاشب پای این تلفنی بچه بهتر از این نمیشه.اگه تو مادر بودی ....
وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه:هزار ماشالا!!!!!!! چه پسر با نمکی؟؟؟!!!
شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده اصلا انگار نه انگار مرد اینجا نشسته!!!!
نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط 20 میلیون جهیزیه آورده تازه ناخن گیر هم نداره ، این عروس در شأن خانواده مانیست
باز هم همون مادر شوهر: گل پسرم یه خونه 40 متری تو نقطه صفر مرزی داره، دختره دیگه چی میخواد ؟ باید از خداشم باشه
اگه یه آقای متاهل سر و گوشش بجنبه : بیچاره! حتما زنش نمی تونه شوهرش رو ساپورت کنه ، بالاخره مرده دیگه...
اگه یه خانم متاهل سر و گوشش بجنبه: بعضی از این زنها معلوم نیست دیگه چی میخوان ، خب شوهر که داری حالا خوب یا بد باهاش زندگی کن دیگه...
آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت
آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند
آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی هست
آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم
آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود
آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت
آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است
آیا میدانید فرشته ها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر انها کند میشود
آیا میدانید انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوه ای خواهد داشت
آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است بله ۲ میلیارد تن
آیا میدانید یک سیاهچاله در کهکشان راه شیری است که هر ثانیه ۱۰۰۰ بار دور خود میچرخد
آیا میدانید ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است
آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند
آیا میدانید بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است
آیا میدانید وزن موی سر هر فرد در طول عمرش با وزن ۲ فیل آفریقایی برابر است
آیا میدانید چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل است
آیا میدانید سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت ۱۶ km در ساعت است که در افریقاست
آیا میدانید یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ km در ساعت بدود
آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند
آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است
آیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است
آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید
آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است.
آیا میدانید مساحت سوراخ اوزون ۲۴ میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی
آیا میدانید سالانه ۱.۳ میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذای خوری در چین میشود
آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود
آیا میدانید ماموتها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند
آیا میدانید شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است
هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند
پسراول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودنددرخت را توصیف کنند
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن
پسر سوم گفت: نه درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر اززندگی و زایش
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار ، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند
همیشه همینطوری نمی مونه: که زندگی گلابی تر از این حرفاست
خدا هستی را قسمت میکرد.
خدا گفت: چیزی از من بخواهید، هر چه باشد شما را خواهم داد.
سهمتان را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بخشنده است.
و هر که آمد، چیزی خواست!
یکی بالی برای پریدن، و دیگری پایی برای دویدن...!
یکی جثه ای بزرگ خواست، و آن یکی چشمانی تیز...!
یکی دریا را انتخاب کرد، و یکی آسمان را...!
در این میان کرمی کوچک جلو آمد، وبه خدا
گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم!
نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ! نه بال و نه پایی و نه آسمان و نه دریا .....
تنها کمی از خودت به من بده ، و خدا کمی نور به او داد!
نام او کرم شب تاب شد!
خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است!
حتی اگر به قدر ذره ای باشد!!
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت :کاش می
دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست ،زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست
دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
..................................................
*He does long tongue!! (زبون درازی می کنه)
*Donkey into donkey!!! (خرتوخره)
*Don’t put watermelon under my arms! (هندونه زیر بغلم نده)
*I’ll make you one with the wall! با دیوار یکیت می کنم
*I wanted to see who my nosey person is?! (میخواست ببنم فضولم کیه)
*Don’t look at me left left!! ( بهم چپ چپ نگاه نکن )
*The blind read! (کور خونده)
*The dog was hitting, the cat was dancing! (سگ میزدگربه می رقصید)
*My soul reached my lips! (جونم بلبم رسید)
*Inside head eater!! (توسری خور)
*It’s hit my head! (زده به سرم)
*Blind cat! (‘گربه کوره)
*My head whistled! (سرم سوت کشید
*Burnt father! (پدر سوخته)
*His mouth still smells like milk! (هنوز دهنش بوی شیر میده)
*I hope your eyes go blind! (چشمت کور)
*I grabbed it out of his belly. (از دلش در آوردم)
*May your hand not hurt. (دستت دردنکنه)
*May your head not hurt. (سرت درد نکنه)
*Don’t be tired! (خسته نباشی)
http://iranrasaneh.com/
ترکه ریش پروفسوری داشته میره پیش رفیقاش و بهشون میگه: هر سوالی دارین امروز بپرسین فردا میخوام ریش هامو بزنم
به ترکه میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر. میگه: خیار! بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟ ترکه میگه: شما اونو با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه
ترکه دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده! بهش میگن: گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟ ترکه میگه: بابا من فقط دمش رو گرفتم … خودش می کشه
از ترکه میپرسن: برای زلزله زدگان بم چه کمکی کردی؟ میگه: متاسفانه دستم خالی بود، انشاءالله زلزله بعدی جبران می کنم
شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ گله
ترکه میخواسته هواپیما دزدی کنه.میره به خلبانه میگه برو لندن یارو میگه نمیرم.ترکه میگه خب برو دبی ، یارو میگه نمیرم.ترکه میگه پس برو اردبیل یارو میگه نمیرم ترکه میگه بابا حد اقل بده یه بوق بزنیم
یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه
نردبون ، لامپ رو میگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو میچرخونن
ترکه بالای پل هوایی ایستاده بوده میگه: حالا ما خر، ما نفهم ، ما بی شعور ... اینجا اصلأ آب ردمیشه که پل زدن؟
ترکه میره جبهه فرداش بر میگرده میگن چرا برگشتی؟ میگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازی میکردن
به ترکه میگن: حالت چطوره؟ میگه: تازه موکتش کردم


روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '
خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند،
مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید،
گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد
به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!
به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!
به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن می زیند!
به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!
به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!
به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!
به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!
به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)
به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!
به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!
به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!
به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)
الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)
به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!
که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!
به زی ذی جماعت نما لطف خاص!
نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!
شیخ ما در راهی نشسته بود و غمگین زیر لب می خواند:
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ......... تموم زندگی پر از دروغه !
دختره تازه اول بلوغه .............. دلش مثل یه ترمینال شلوغه !
مریدی نزد شیخ شد و گفت: از چه رو چنین نالانی؟ شیخ پاسخ داد: دست بر دلم منه! که مملو از خون می باشد! مرید پرسید: سبب چیست؟ شیخ گفت:مدتی پیش دختری دیدم به غایت نیکومنظر که دماغ عمل کرده اش دل ربود و لنز چشمانش قرار از من گرفت.پس نزدیک وی شدم و گفتم:«عروس مادرم می گردی؟» با عشوه گفت:«آری! به شرطی که برای روز ولنتاین، یک خرس قطبی برایم بیاوری!». من نیز به قطب رفتم تا خرسی شکار کنم اما...
چون شیخ بدین جا رسید طاقت از کف بداد و های های گریه کرد.
مرید گفت: یا شیخ بعد چه شد؟ شیخ در ادامه افزود: در قطب دیدم که خرسها عکس آن دختر را بر در و دیوار زده و زیرش نوشته اند:
«فردی را که می بینید بزرگترین تاجر پوست خرس و دشمن خونی ماست. وی فعالیتهای تروریستی اش را چند روز قبل از ولنتاین شروع می کند و هر ساله با اغفال صدها جوان ساده لوح، به پول کلانی دست می یابد!»
شیخ این سخنان را گفت و گریست و دیگر حرفی نزد .
در این شیوه که مبتکر آن یک شرکت ژاپنی است و در تمامی بانک های ژاپن اعمال می شود، رگ های انگشت افراد مورد بررسی قرار می گیرد شیوه ای که از نظر امنیتی بسیار بهتر و سریع تر است. در ژاپن، هزاران دستگاه پردازنده پول نقد با شناسایی هویت افراد از روی شبکه رگ های بسیار ریز انگشت کاربران، خدمات متعددی به آنان ارائه می کنند. به گفته مقام های شرکت هیتاچی، از آن جا که رگ ها درون بدن هستند و با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیستند، احتمال جعل کردن آن ها بسیار بسیار کم است.
درحالی که جعل اثر انگشت بدون اطلاع کاربر، باتوجه به پیشرفت فناوری روز، امکان پذیر شده است.
از دیگر سو، فناوری اسکن رگ های انگشتان دست، بسیار کم هزینه تر از اسکن صورت و سیستم تشخیص صداست، این سیستم هم اکنون در ورودی اماکن امنیتی، هنگام دسترسی به کامپیوتر و استفاده از سیستم های ATM در ژاپن مورد استفاده قرار می گیرد. تکنیک دیگر تشخیص هویت که توسط شرکت فوجیتسو ارائه شده، اسکن شبکه رگ های کف دست کاربران است.
اسکن کف دست کاربران، شبکه منحصر به فرد رگ های خونی دست آن ها را ثبت می کند. این فناوری نخستین بار توسط مرکز بهداشتی کارولینا اجرا شد. اطلاعات بیماران مراجعه کننده به این مرکز، توسط این سیستم منحصر به فرد ذخیره می شود و قرار است این سیستم به زودی در میان پزشکان این منطقه به کار گرفته شود
در بدو ورود
فرزندم با عزم جدی
به طرفم دمپایی پرتاب کرد
جا خالی دادم
لنگه دیگر را با اراده قوی تر نشانه گرفت
باز جا خالی دادم
گفتم چرا دمپایی پرتاب می کنی
گفت : چون چند روز است
تلویزیون می گوید کفش پرتاب کردن کار خیلی خوبیست
در مدرسه هم خانم ناظم گفت هر کس به آن عروسک کفش پرتاب نکند
3 نمره از انضباطش کم می شود
خانم معلم می گفت باید به زورگو کفش پرتاب کرد
پرسیدم چرا نباید اول با او حرف بزنیم
خانم معلم گفت:
زورگو حرف حالیش نمی شود
فهمیدم تنها چیزی که حالیش می شود کفش است نه حرف
تو هم گاهی به مادرم زور می گویی
به من هم می گویی بچه باید ساعت 9 بخوابد
در صورتی که خودت و مامان تا نصفه شب بیدارید
(پدر سوخته این رو از کجا می دونه.... نمی دونم ...!!)
برای همین بهت دمپایی پرت کردم ........ بابایی ...........
گفتم: حالا چرا دمپایی؟..... مگه نگفتن کفش پرتاب کردن خیلی خوبست
گفت: چرا .... ولی به شما دمپایی پرتاب کردم تا....
.....تا..... کفشهایم را به طرف خانم مدیر و خانم ناظم و خانم معلم و راننده سرویس مدرسه و ....
.....(ادامه داره.... ) ..... خان دایی و آقای رئیس مامان و آقا مدیر خودت و امه جون و .....
........ هر کی تو این دنیا زور می گه پرتاب کنم ....
((سکوتی معنی دار لازم است)
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خویش نهاد
زندگی بودن نیست، زندگی زیستن است
زندگی جنبش و جاری شدن است
از سر آغاز تا به جایی که خدا می داند
زندگی رویا نیست زندگی زیبایی است
می توان بر درخت تهی از بار زد پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان از میان فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست

